سال سی سال خونریزی

پریشانیم زپشیمانی سیاهی نیم دفترم نیست
پشیمانیم زپریشانی سپیدی آتی زندگیست
آری زندگی مدرسه ی اندیشه و سیاهی مشق کودکیست
خوش باشم کزین پس خوش نویسم سایرش چون این همان آسودگیست

سی سال خواب بودم، نشئه بودم، زیر خط دود و درد و فقر سیر می کردم
بی خیال از کشتن طاقت هوای پاک بی دردی و پرپر کردن و تکه تکه کردن پر پرواز اندیشه
سی سال خون دل کشیدم و خون ساختم و خون خوردم  - خون خنک خمر - خون خشک خماری
بی خیال از خون شستن و خون کاشتن و ریشه دواندن و شاخ و برگ دادن به روح و روان درخت اندام

سال سی، سال پریشانی و پشیمانی من است
سال سی، منگنه ی تیز نیمه ی دفتر من است
سال سی، نیشتر رگهای بی جان من است
سال سی، سال خون و خونریزیست
آری
خون خواهم ریخت
خون خواهم ساخت
ریشه خواهم دواند
و درخت خشکیده ی حیاط زندگی را حیاتی دوباره خواهم داد

/ 2 نظر / 10 بازدید
بارسا

یاحق...خون....دلم راک میخواد دد راک