تنفس برای ...

همه دلخوشی های من<?xml:namespace prefix = o />

همه داشته های من

همه امید و آرزو های من

آیا ارزش این همه نفس کشیدن را داشته اند؟

خدای من

هر کسی نداند تو خوب می دانی که چه رنج و مصیبت هایی بابت این همه تنفس، که به گفته تو (و به اجبار تو) حق من است، و یا شاید حق تو (یا بهتر بگویم کیفور شدن تو) کشیده ام.

ولی ای خدای من

این چه حقیست؟

مگر من چه گناهی کردم که باید تاوان سنگین خلقت تو را بکشم؟

قبول!! خلقت – خصلت توست. تو بزرگی، تو قادری، تو قالبی، تو حرف اول و آخری.

ولی من چه؟؟

منی که به خواسته تو گردن نهادم، و در بدترین شرایط ممکن، در هوایی که بوی تعفن – تنفس را در آن غیر ممکن ساخته است، میان حیوانات درنده ای که منتظر کوچکترین غفلتم هستند تا تکه تکه ام کنند، در دنیایی که رحم و مروت از میان رفته است و انسانها انسانیت را فراموش کرده اند، نفس کشیدن را پیشه ساختم.

خسته ام

دیگر نفس هایم مصنوعی شده اند و آن طراوت و شادابی در اراده ام دیده نمی شود.

و تو خوب می دانی چرا

یک عمر برای تو، آری فقط برای تو(چرا که زنده بودن و زندگی کردن و متعالی شدن روح من هدف خلقت توست) تمام سختی ها را تحمل کردم. یک عمر با تمام کاستی ها مدارا کردم سخنی به زبان نیاوردم فقط برای تو.

ولی تو همچنان به تماشایم نشسته ای و شکوه و عظمت خلقت را در من جستجو می کنی.

می دانم که به شدت مرا دوست داری.

تو در من این حس را القا کردی

که می توان با یک دانه خرما شبانه روز را سر کرد

که می توان بدون داشتن پا فرسنگ ها راه را پیمود

که می توان محبت کرد بدون طلب هیچ محبتی

که می توان دوست داشت هر آن که حتی دوستم نداشته باشد

که می توان با داشتن غم های فراوان، غمگینی را خنداند

که می توان زشتی ها را زیبا دید

و من جز این نکردم.

آری

من در این هوای آلوده

فقط و فقط در پی اثبات حقانیت خلقت تو

نفس کشیدم

که جز عبادت چیز دیگری نبود.

و حالا از تو سوال می کنم

که حق من چیست؟

به من نگاه کن!

به همه دلخوشی های من

به همه داشته های من

به همه امید و آرزو های من

آیا ارزش این همه نفس کشیدن را داشته اند؟

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطی

بله همشون ارزش نفس کشيدنو دارن در صورتی که به سمت و سوی درست هدايت شده باشن. اينقدر هم به خدا گير نده.اگه اين گير ها رو تا الان به من داده بودی چپ وراستت کرده بودم

سعيد

کمی مطالعه کنيد و ببينيد که همه ما در روز ازل قالو بلی گفته ايم و با اختيار خودمان از نيستی به هستی قدم گذاشته ايم و بدانيد که هستی اصلا قابل مقايسه با نيستی نيست حتی اگر هست بودنمان با سختی همراه باشد کمی مطالعه کنيد و بعد بياييد و ..................

rastesh hameye harfato ghabool daram vali agar tooye zendegi har kasi beri ye joor sakhti va moshkelat dareh .hich ensani bedooneh dard nist.zendegi yani jang to be in meydan miay ke mobarezeh koni .hatman migi baraye chi?baraye hamin ke betooni benevisi ,betooni harf bezani ,asemoone zibaro negah koni vaghti ke kheili delgir hasti,to fekr mikoni zendegi chi hast?hamin chiza hast ke gahi deleto be dard miareh va gahi deleto shad mikoneh.

mina

kourosh jan yadam raft nam va neshani az khodam barat bezaram baraye hamin dobareh barat kament mizaram

بهروز

آخه برادر من اين همه حق دادن به خدا چه معنی ای ميده؟؟ من که اصلا حق بازيچه قرار دادن انسانها رو به خدا نميدم، اون مسئول ماست، خدمت گذار ماست، من باهاش حال ميکنم ولی وقتی ميزنه تو مايه های ساديسم، اون وقت ميشه فقط يه خدای عقده ای که شايد ميخواد عقده ی بی پدر و مادر بودنو سر انسان خالی کنه!!! آقا بيخيال خودتو عشقه!

ريحانه

زندگی تو با ارزش ترينه......تو بهترينی که از نا اميدی ؛ اميد رو ساختی.من به دوستيه با تو افتخار می کنم.........

kia

دگر در ای نيم نائی نمانده دمی ده در اين نيم يار منم از آدمهايی که فقط ادای دی بزرگارو در ميارن و با تکان دادن سر وجملاتی مانند اين که (همه به نوعی مشکل دارند و خدا بزرگه ، درست ميشه......بدم مياد ولی......... يا رب زتو آنچه من گدا ميخواهم افسون ز هزار پادشاه می خواهم هر کس زدر تو هاجتی می خواهد من آمده ام از تو تورا می خواهم

سعيد

ياحق.....سلام.....فقط سلام....با بوی باروت از ..

سعيد

ياحق...بارها اومدم يه چيزايی بگم اما نميس دونم چرا اينجا ميرسم حرفم نماد اين سکوت بايد بشکنه...زت زياد

مرجان

محشری دوستت دارم