اين نوشته کاملا آنلاينه. هزار تا صفحه بازه. سايتهای مختلف. مسنجر idle به مدت ۲ ساعت. اين روزا بيشتر تو سايت www.p30world.com پرسه می زنم. بيشتر سعی می كنم وقتی كه آنلاين ميشم مقاله های مفيد بخونم. اين روزا بيشتر دنبال علم هستم تا دنبال پرسه زدن بيهوده تو نت. جای چت های مسخره با آدمای مختلف. (اين كه ميگم مسخره نه اينكه به خاطر آدماش باشه. به خاطر بی هدف بودن صحبت هاست). احساس می كنم همه چيز بر وفق مراده. احساس می كنم كه ديگه وقتم به بطالت نميگذره. احساس می كنم كه دارم به چيزايی كه می خواستم می رسم. يه جورايی فكر می كنم كه خودم رو پيدا كردم. هدفم، هويتم، آينده ام، زندگيم. خيلی خوبه كه زندگی آدما هدفمند باشه. ديگه اون آدم سابق نيستم.

ولی يه لحظه آدم يه جايی قفل می كنه. الان همون لحظه ست. يه دفعه دلم تنگ شد. نمی دونم واسه چی يا شايدم واسه كي. اين جور موقع ها هيچ چيز يا هيچ كس نمی تونه كمكم كنه. ملايم ترين موزيك ها هم كارساز نيست. نه چای نه قهوه و نه سيگار كمكی به حالم نمی كنه. شده مثل اتاقی كه شلوغ ميشه و آدم توش گل گيجه می گيره كه چه كار بايد بكنه. مثل حافظه كامپيوتر كه يه وقتايی پر ميشه و هنگ می كنه. شايد بايد اطلاعات مغزم رو دفراگم يا اسكن كنم.

يه جايی از حافظه مغزم ارور ميده. ميگه چند تا فايل كه تو اين مدت ساخته بودی ناپديد شده. هلپ رو كه زدم ديدم نوشته برنامه ای نصب شده بود كه بدون uninstall كردن فايل هاش از تو حافظه برداشته شده.

خوب كه فكر كردم ديدم راست ميگه. توی اين چند وقت هارد ديسكم رو به يكی دو تا از رفقای قابل اعتمادم داده بودم. و هر كدومشون روش برنامه ای نصب كرده بودن. حالا اونا رفتن و برنامه رو هم بدون uninstall كردن پاك كردن.

نمی دونم بايد چی كار كنم. نمی تونم به كل فرمت كنم. برنامه هايی كه دارم با زحمت به دستشون آوردم و به روز كردم. اگه بخوام فرمت كنم كلی طول می كشه تا به حالت فعلی در بياد. از طرفی هم هنگ كردن آزارم ميده.

كاش بر می گشتن و برنامه رو دوباره نصب (install) می كردن. و اين بار از راه درست به برنامه پايان می دادن و uninstall‌ می كردن.

خب ديگه اينم يه جور تجربست. منظورم فقط نظم و ترتيب نيست. منظورم فقط مديريت سالم نيست. اين كه لازمه آدم به راحتی اعتماد نكنه. و كارهای بزرگ رو دست آدمای بی تجربه و نالايق نده. لازمه كه آدم شريكش رو، دوستش رو، اطرافيانش و حتی عزيزترين كسانش رو خوبه خوب شناسايی كنه و مسئوليتی رو بهش بسپاره.

فعلا چاره ای نيست جز restart كردن. تا بعد ببينيم چی پيش مياد.

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیشی

فقط خود تو می تونی رمانتیسم رو با علم کامپیوتر پیوند بدی...... چاکرت ما بیشتر!

پیشی

می دونی معمولا به سنگ صبور نمی شه زياد دلداری داد .... وقتی هميشه يکی به تو اميد بده و اونم از پا بيافته واقعا چی می تونی بگی؟ جز اينکه بگی من با لالايی تو خوابيدم .... زمزمه پر اميدتو قطع نکن نه برای من نه برای خودت .....

aati

man negarane poweret hastam nasoozeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee restart fadaye saret madar

....

نمی دونم..کاش واقعی باشه حرفهات...

بهار

به سلام اقا كوروش گل. من الان خيلي شرمنده اما. چرا نگفته بودي اينجا مي نويسي اونم تنهايي. يهو ياد اينجا كردم ديدمكه پر نوشته هايي كه نخوندمشون. مي دوني كوروش بر حسب اشتباه مسنجر كامپيوترم پريد مدتيه. منم دنبال نصب كردنش نرفتم الان مي بينم كه چه ساعتهايي رو واسه حرفاي بيهوده گذرندوم البته بجز چند تا دوست خوب مثل تو كه هميشه يه چيزي يادم دادين. ولي الان يه جورايي راهمو پيدا كردم. همش شده استفاده مفيد. الان مي فهمم كه چي ميگي. چون منم همين حالو دارم ولي سعي كن كه برنامه هاي خوب و جديد تو كامپيوتر مغزت نصب كني. هر چي تو ذهن مي گذره دست خودته هر كاري كه ميكني..... پس دو سه تا از اون برنامه هاي خوب هم به من بده.راستي فيلم آموزشي چيزي نداري؟:)))

fari

يکم دير شده:( اما به خدا کامپيوترم نابود بود..تولدت مبارک ديونه..انگار همين ديروز بود بهم ميگفتی من نحثم فری..يادته ۱۳ شهريور..دوباره همون روز اومد..اما هيچ مقت نحث نبود..من هميشه يادمه..روزای خوب خدا رو.. ايشالا ۱۲۰ سال زنده باشی و همه آرزو های خوب..يا علي

كوروش

می دونی؟ من از جنس همه هستم ولی هيچکس از جنس من نيست ................ شايد از فوايد يا شايدم از نحثي 13 باشه. خوبيش اينجاست که روز ۱۳ همون روز نحث ديگه مبارک نشد. ای کاش ماه های سال يک روز کم می شد و توش ديگه اثری از ۱۳ نبود.

عمو پستچي

عذر ميخوام بي مقدمه مزاحمت شدم اما من يه هديه برات دارم. اونم تبديل عكست به تمبر شخصيه. اگر دوست داشتي از مراحلش با خبر بشي به اين آدرس سري بزن. http://www.tasviremandegar.com خدا نگهدار

پرنیان

نمي دونين چه صحنه اي بود اون جا كه سر يه مرد و جلوي پسر و زنش زنده زنده با يه چاقو بريدن اون پسر 11 ساله كه جون دادن لحظه به لحظه ي پدر و ديد اون زن كه بريده شدن گلوي شوهر و ديد و چه جوري به سر و صورتش مي كوبيد نمي دوني چه قدر سخت بود حتي ديدنش. نمي دوني چه قدر خوشحال شدم وقتي خوندم روبه راه شدي وقتي فهميدم كارات سرو سامون گرفته و هدفت و پيدا كردي اين كه ديگه سر در گم و بي برنامه نيستي.ايشالا تا اخرش همين جور بموني و اما در موردنصب برنامت و هنگ كردنش ميدوني كوروش من كه هر وقت كامپيوترم هنگ مي كنه تمام سعيم و براي درست شدنش مي كنم ولي اگه نشد ديگه كاري به كارش ندارم ولش مي كنم واسه يه مدتي بعد خودش از اين حالت در مي ياد تو هم امتحان كن شايد نتيجه داد.و اما در مورد برنامت اگه اون جور كه مي گي واقعا دوستات يادشون رفت اونو unistal كنن هيچ راهي جز اينكه اون برنامه رو دوباره بنويسي نداري هر چه قدرم كار سختي باشه بايد انجامش بدي تا يه جاي كارت نلنگه ولي عيب نداره اين يه تجربه شد برات هر چند تجربه ي گروني بود ولي خوب بود تا از اين به بعد براي سپردن يه مسئوليت به يه نفر اول ظرفيتش و بسنجي.....

پرنیان

.هيچ ديني به خودي خودش بد نيست چون اصل و ريشه ي همشون يكي .اين پيروان اديانن كه با اشتباهاتشون يه دين و بد معرفي ميكنن به سايرين .واما در مورد يهود ديني كه من هيچ شناختي در موردش ندارم و هيچ قضاوتي هم نمي كنم . ولي يه بار تو يه جا صحنه هايي رو ديدم كه كاش هيچ وقت نمي ديدم يه دشت بزرگ و بي اب و علف بود يه عده اسير با دستاي بسته و چهره هاي ترسون كنار هم ايستاده بودن و سعي مي كردن خودشون رو پشت هم مخفي كنن تا شايد از دست اسرائيلي ها در امان باشن. يه عده انسانهاي گناهكاري كه بزرگترين گناهشون مظلوم بودنشون لخت و عريان يه گوشه ايستاده بودن و سعي مي كردن تا حد ممكن خودشو نو بپوشنن و در اخر اون همه قصاوت و نا مردي تو وجود اين پست فطرتا كه اين همه ترس و شرم و نديدن . صداي اون پسر 18_19 ساله كه هنوزم تو گوشمه و با ياد اوريش بغض تو گلوم مي پيچه.نمي دونين وقتي از بين جمعيت جداش كردن و بردنش تا شكنجه بشه با چه صداي لرزون و پر اضطرابي با چه عجز و التماسي اخوي اخوي مي گفت تا شايد دل صاب مرده ي اون از خدا بي خبر يكم به حالش بسوزه .